تبليغاتX
هوای ستاره

هوای ستاره

ادبی

بازهم این پرنده بی دلیل گریست

کلاغی که تنها به درخت عاشق بود

پرستوی کوچکی بنام بهار

دلش را ربود

اما

به فصل کلاغ

هیچ چیزبردرخت شکوفه نکرد

جز لانه خالی و

سکوتی طولانی

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 19:22  توسط علی طجوزی  | 

درمن اشیاء این گونه آغاز میشوند

که چقدر میتوانند ترا

خوشحال کنند

بانو

درمن روانی آب یعنی اینکه

چقدر در تو جاریست

چندسرچشمه

ازصورت تو،گریان

موج،موج خویش را

برای التجا

سپرده اند به دریا

تا اندکی سر کوبیدن به صخره ها

مسکنی شود برای دیگری

در تو ماندن

برای من خاک یعنی تو

که چند سال

هی،رباعی خیام شده اند

وازنو گل وآب وخاک

ودوباره مردنها وبودن ها

تا تویی از آن خلق شود

که خالق از این

هیبات عجیب

سر انگشت حیرت

به دندان گیردوبه شوق گریه کندو

تبارک،تبارک های اعلی را

بلند،بلند ملائک برقصند

واین گوشه یکی مثل من

هی،هوایت هواییش کند

ودلش را به دست گیردو

دنبالت بگرددوبگوید

"چند میخری این سیاه بی تو وامانده را"

چند میخری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 19:12  توسط علی طجوزی  |