نه گرفته است به خانه میروی
دل تو نه پدرت شک میکند که ازترکه اویی
دلم گرفته است ورنه تا به حال
میداند کسی را دوست دارد کودکانی قدونیم قد
میداندکه میتواندبازهم دل بسپارد فضای خانه را
اما کی،کجا پرازمعصومیت کرده بودند
به کولی های باد نگاه میکنی
به بارانهای ساحلی چیزی در خویش نداری
به ترانه های محلی ازاینکه مرد باشی یا زن
میداند که دوست دارد یا انسان
اما نمیداند کجاست بعد تو می مانی
به حیلتی وفریبی دلی دلی های دل
خانه را ترک میکند که به سخره ات میگیرد وتو
خانم خانم نمی دانی گره دلی را که با دست باز نمیشود
شما همان مهربان گمشده نیستی؟ باید با کدام دندان باز کرد
با صدای سیلی وسرخی صورت
میفهمد که نه
ای آقا
شما برادر دوردستم نیستی؟
با اشاره اش به مطلب روانپزشکی
میفهمی نه
