تبليغاتX
هوای ستاره

هوای ستاره

ادبی

وقتی که بوی ستاره را می نوشتم قطعه کار هائی بود به نام غزلک خوب يا بد همچنان

غزلک ها را می نويسم اما يک کار  ديگر را شروع به نوشتن کرده ام با نام کلاغی

دستانت گم شده است

افتاده ام به زندگی

چون کلاغ

رنگش را

وای اولین کلاغی در هوای ستاره

کلاغی (۱)

هی کلاغ نيمه جان مانده در پستو

بر مردانگيت

چه کسی مهر غيرت نخواهد زد

از ننشستنت بر اندام کلاغی ماده

که دلتنگی اش را نيمه شب

رو به ديوار همسايه قار زده است

غصه نخور کلاغي،

تمام مردان غيور ما در بستر

نفس نفس قار های خس خس دار ترا می جويند

ماده کلاغان

برای تو اواز کبوتر ياد می گيرند

شايد از سر رحمت معجزه

از تخم انان

عقابی بيايد،مست

بنشاند نطفه آرزوها را

بر زهدان ستاره

هی کلاغی

مرد متخير ميان عشق ونان

دست به دعائيم که اينبار

کمر بند مردانگيت

بنشيند بر تخم های ناشکسته

شايد اينبار

تعبير با عافيتی شود

و عقابی پرواز کند

از بطن کلاغی نيمه جان و

نيمی ارزو

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 18:42  توسط علی طجوزی  | 

پنجم خرداد درست یکسال میشه که پیام عبادی زیر خاک جسمش داره می پوسه ،چند روزپیش بود با رهام وزیری داشتیم راجع به پیام حرف میزدیم.به این نتیجه رسیدیم که این آخرکارش نبود،خیلی جا داشتولی هر چه بود شد وباز هم عاجز از درک حکمت این مرگ وبسیار مرگ های ناباور دیگر هنوز یاد آوری این خبر اذیتم میکنه هنوز هم تو تحریریه دنیای اقتصاد جاش پر نشده اما خوب رفت و خضور خاکی پیام به خاک باز گشت تا ما همچنان دوره کنیم این روز های بسیار را برای زندگی،زنده بودن یا هرچیز دیگر تا وقتش که بریم رو دوش مردم یادش ون بیاد که برای دوست داشتن چه قدر زمان کم داریم این شعر  را هم همان موقع ها نوشتم به یاد یک دوست با جای خالی همیشگی

ندیده نگاه نکن

خیال کن مرده را

یادت میاید نوشتم سلام

بستمش به پای کلاغ

تا سیاه بیاید سویت

نه اینکه حواس ما سیاه است

زمین گم شده دنبال باد است

چند وقت است که خورشید

دنبال چراغ می گردد ومن

دنبال تو

این هم یه شعر دیگه که مال همان زمانهاست

پیام کوتاه بود

فاصله ابهام نبود

درخشش گیسوی دختر خورشید

ترا به استخاره کشانده بود

وتسبیح  دستت

دلیل ذکر نبود

حیات نبضی را برای ماندنت نمی تپید

و شاید اینچنین بود که ارابه ها

 با ثم ضربه های اسبهای بالدار

حیرت ما را با تو به آسمان بردند

و گیسوی دختر خورشید

میان بیم امید از این همه زندگی

سپید شد

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 14:53  توسط علی طجوزی  |